تبليغاتX
آغاز نو
چرا گلی شد رخت من ؟

چرا چنین شد بخت من ؟

چرا زمین شد منزلم ؟

چرا غمگین شد دلم ؟

من از ازل نبوده ام ؟

گناه کیست گردنم ؟

به اسم اعظمش قسم

بهشت بود منزلم

من از تمام قصه ها

بیزار گشتم امروز

از سیب سرخ حوا

بیمار گشتم امروز

درونم پر شد از بغض و شکایت

که این است آخر عشق و رفاقت ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 13:38  توسط سیما سامانیان | 
برنامه روزانه ملل مختلف به شرح زیر اعلام شد .

امریکا : ۸ ساعات کار و ۸ ساعت استراحت و ۲ ساعت ماندن در ترافیک و ۲ ساعت تفریح ناسالم و ۲ ساعت تماشای تلوزیون و ۲ ساعت کار با اینترنت .

ایتالیا : ۴ ساعت کار و ۸ ساعت خواب و ۴ ساعت غذا خوردن و ۶ ساعت حرف زدن و ۲ ساعت خیابان گردی .

هندوستان : ۸ ساعت جستجوی کار و ۶ ساعت خواب و ۶ ساعت تماشای فیلم و ۲ ساعت جستجوی برای محل خواب و ۲ ساعت برای رد شدن از خیابان .

ایرن : ۸ ساعت خواب و ۸ ساعت استراحت و ۲ ساعت حرکت در ترافیک و ۱ ساعت کار و ۳ ساعت بحث در مورد گذراندن اوقات فراغت و ۲ ساعت بحث در مورد فلسفه و سیاست .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:34  توسط سیما سامانیان | 
این جلسه ابتدا با حضور کمی از بچه ها تشکیل شد و بعد کم کم بقیه آمدن .

استاد در ابتدا با دقت وباهوشی تمام گفتن به تک تک ما که هر کدام در کلاس چقدر حضور داشته ایم که من خیلی از این بابت خوشحال شدم چون یک عده کمی از بچه ها احساس می کردن کلاس را با زرنگی تمام پیچانده اند .

این جلسه می خواستیم عکس ها را ببینیم که به شکر خدا شد . همه بچه ها زحمت کشیده بودند اما من از عکس های یکی دو تا از بچه ها خیلی خوشم آمد .

این جلسه به نظر من خیلی زود تمام شد . 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:19  توسط سیما سامانیان | 
این جلسه به خاطر تعطیلاتی که به این کلاس خورده بود تشکیل شد اما.....

اما در تاریکی کلاس ۲۰۸ چون برق در ساختمان دانشگاه نبود و این در حالی بود که ما قرار گذاشته بودیم با استاد که در روز چهار شنبه یعنی امروز جلسه ای را تشکیل بدهیم و عکس های بچه ها را با هم ببینیم .

که این قرار ما عملی نشد ولی فرصت خوبی بود که در مورد تجربه عکاسیمان با هم صحبت کنیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:11  توسط سیما سامانیان | 
در این جلسه صحبت از این شد که منظور از ادبیات فارسی چیست ؟

در واقع بر خلاف آنچه عامه مردم فکر می کنند منظور از ادبیات فارسی ادبیات فارسی کلاسیک ما و شعر نیست . بلکه ادبیات معاصر و نثر هم جزء ادبیات ما است . باید گفت به این دلیل نثر اهمیت پیدا کرده است و نثر در گذشته به این خاطر اهمیت نداشت که اکثریت مردم ایران سواد خواندن و نوشتن نداشتن . و آن بخش از ادبیات که موزون بود قابل به خاطر سپردن بود نزد مردم محبوب بود .

استاد در مورد کتاب یکی بود یکی نبود جمال زاده صحبت کردند که من مشتاق شدم این کتاب را حتما بخوانم استاد گفتند که این کتاب از بهتربن های داستان نویسی در ایران است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:4  توسط سیما سامانیان | 
در این جلسه به موضوع جامعه شناسی هنر پرداختیم .

که در واقع با دو قسمت مشخص می شد اول بررسی هنر به شیوه ای توصیفی و دوم بررسی هنر به شیوه ای علی .

در نگاه توصیفی باید گفت که ما با محتوا کاری نداریم بلکه باید توجه به خالق اثر بکنیم و به قضاوت درباره محتوا نپردازیم و در مطالعات علی به تبیین شرایط شکل گیری و تولید اثر هنری باید پرداخت.

در این جلسه درباره مکتب فرانکفورت صحبت شد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:55  توسط سیما سامانیان | 
کتابهای پیشنهادی این جلسه کتاب فیلم و فرهنگ که مجموعه مقالاتی از توماس است که به نظر من کتاب خیلی خیلی جالبی است در مورد شیوه تحلیل جامعه شناسانه فیلم .

راستی استاد فرمودند که کتابشون به اسم مدرن به چاپ رسیده که محصول مقالات سه سال اخیر ایشون است . در ادامه یکسری از بچه ها که کنفرانس داشتند کلاس را ادامه دادند . استاد چند ویژگی برای طنز بیان کردند از جمله اینکه طنز ادبیات غیر رسمی است و نوعی مقومت در برابر فرهنگ رسمی از طرف دیگر طنز یک کنش دموکراتیک است . در انتهای کلاس حدود ۲۰ دقیقه عکس های مهدی مولایی را دیدیم در مورد سنگ قبرهای تهران بود به نظر من بعضی قسمتهای این عکسها خیلی جالب بود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:47  توسط سیما سامانیان | 
این جلسه اولین جلسه بعد از عید بود در واقع جلسه پنجم بود .

استاد کلاس را با معرفی چندین کتاب شروع کردند .بحث امروز اجتماعیات در ادبیات فارسی بود که یکی از شاخه های مهم جامعه شناسی هنر و ادبیات است استاد بیان کردند که در مورد اجتماعیات در ادبیات فارسی از لحاظ نظری و روش شناختی کمتر صحبت شده است .

در ایران در ابتدا توسط دکتر صدیقی مطرح شد که درصدد بر امد که به گونه ای آن منابع فرهنگی و ادبی را پیوند بزند با علم اجتماعی جدید و همین طور با منابع ادبی .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:36  توسط سیما سامانیان | 

اثری که قصد نقد آن را دارم سریال روزگار قریب ساخته کیانوش عیاری است . همان طور که از نام اثر پیدا است موضوع آن حوادث اتفاقات ، کارها ، تجارب و به طور کلی زندگی دکتر قریب متخصص طب کودکان است و تمام سکانس های فیلم هم حول همین مسائل و موضوعات سیر می کند . از آن جا که فیلم راوی یک ماجرای واقعی است تمام صحنه ها کاملا ملموس و قابل درک است و بیننده دقیقا می تواند خود را در آن موقعیت حس کند . ظاهرا قصد فیلم نشان دادن روزگار قریب است و اوضاع و احوال او اما این تنها ظاهر امر است .

در تمام این فیلم تاریخ ، روان شناسی ،هنر و مهمتر از همه جامعه شناسی حرف می زند واز هر ذری می گوید از وبا و تیفوس و بیماری گرفته تا غارت و قحطی و جنگ و ... دیدن ظواهر و فهم دیالوگهای معمولی شخصیت ها کار آسانی است و البته جسارتا کار بیننده عام . اما به عقیده من فیلم تنها قصد روایت زندگی و احوالات این شخصیت را نداشته ، بلکه هدف نشان دادن مقاطعی از تاریخ ایران با همه ویژگی های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی مردم و جامعه بوده است .

تمام هنر سازنده این اثر هم به نظر من این بوده است که تلاش کرده است هم مخاطب عام داشته باشد، هم مخاطب خاص ودر یک سطح باقی نمانده واین به دلیل چند لایه بودن اثر است . به بیان دیگر هم عوام و هم خواص به یک اندازه از این اثر محضوظ می شوند و البته هر کدام به طریقی و با نگاهی خاص و متفاوت . بیننده معمولی از جنبه داستان گونه فیلم لذت می برد و چون ماجراها به طرز عجیبی ساده و ملموس می باشد خود را با شخصیت ها همراه می بیند ، اما بیننده تیز بین علاوه بر این حوادث و اتفاقات ارتباط بر قرار می کند و تنها به دیدن و لذت بردن اکتفا نمی کند بلکه تلاش او در فهم و تجزیه و تحلیل همه جانبه است و دائما در حال سوال و جواب .

تمایل دارم برای فهم بهتر مطالب شاهد مثالی از این سریال بیاورم موضوع یکی از قسمت های این فیلم مربوط می شود به وارد شدن جریان سوادآموزی به روستا ها و برخورد متفاوت و البته عجیب اهالی با این مسئله . اگر بیننده این فیلم بوده باشید حتما جریانات آن ر به خاطر دارید . بانی این امر در آن روستا بارها وبارها مورد تعرض وآزار قرار گرفت و البته خانواده و اهالی خانه او هم همین طور . مخالفان این جریان به دفعات میز و نیمکت های مدرسه خود ساخته بچه ها را شکستند و مدرسه را به آتش کشیدند و ... این چند سکانس بیان گر یک جریان قدیمی ، همیشگی و دائمی و البته ریشه دار فرهنگی در بین ایرانیان است و آن جدال همیشگی بین کهنه و نو است که هر چه رو به جلو حرکت کردیم عناوین مختلفی به خود گرفت و تغییر کرد اما ریشه آن هم چنان باقی و پابرجاماند و صورت مسئله برای همیشه تغییر نکرد . با دیدن این فیلم باید به فکر فرورفت و اندیشه که برای تثبیت هر جریان نو و تازه ای چه انرژی ، زمان ، فکر و خلاقیت و ... به کار رفته و چه زیانها و خسارات جسمی و به خصوص روحی به افراد وارد نشده است . باید فکر کرد برای این ما واژه سوادآموزی و تحصیلات و ... را به این آسانی به زبان جاری کنیم چه جریاناتی در دنیا به طور کلی و در ایران به طور خاص و ویژه روی داده است و چه تلاشهایی صورت گرفته . تنها گوشه ای از اتفاقات و واقعیت ها و رویدادها در این فیلم به نمایش گذاشته شده است اما مشت نمونه خروار است .

در این آب و خاک جدی ترین نزاعها همیشه بین طرفداران کهنه و نو بوده است . مثلا ما فقط می دانیم در گذشته علم جغرافیا به هیچ عنوان مورد قبول مردم نبوده است و علی الخصوص روحانیت و آن را دانشی کفر آلود و احادی تلقی می کردند . و آموزش آن را به کودکان خود گناهی بزرگ و نابخشودنی می پنداشتند . که البته باز هم با تفاسیر همان قشر روحانیت از علم جغرافیا به تدریج و البته تا حدی مورد پذیرش قرارگرفت . البته با محدودیت ها و قیود زیاد وهمین طور با تغییر نام آن به یک عنوان عربی و عاریه ای ,, معرفه الارض ,, حال سوالی که به ذهن خطور می کند این است که روحانیت چنین نفوذی را بین مردم در طول تاریخ چگونه و با چه روندی کسب کرده است ؟

نفوذ و وجه ای که تا حد زیادی مخالفان علم را آرام می کند البته درجه و شدت این نفوذ در دوره ما و کم و زیاد بودن آن باز هم جای سوال و بحث دارد . نکته قابل توجه دیگری که به عقیده من در اکثر سکانسهای   فیلم وجودش قابل حس و لمس است ، سرمایه فرهنگی است . سرمایه فرهنگی زمینه ساز پیشرفت و رشد فرد در تمام عرصه ها است البته منظور این نیست که افرادی که فاقد سرمایه فرهنگی هستند جای پیشرفت ندارند ، کما این که اگر سر بچرخانیم در اطراف ما افرادی وجود دارند که بدون هیچ سرمایه فرهنگی و یا سرمایه کم به بهترین موقعیت ها رسیده اند . اما اگر بخواهیم در مورد قاعده بحث کنیم و یک قانون کلی و البته استثنا پذیر باید گفت سرمایه فرهنگی جای مهم ، عظیم و انکار ناپذیری را در زندگی هر فرد به خود اختصاص می دهد . اگر شخصیت این فیلم که البته همان طور که می دانید شخصیتی واقعی در تاریخ بوده است به چنان رتبه و درجه ای می رسد بدون شک سرمایه غنی فرهنگی در پس زندگی وی وجود داشته و این سرمایه همانا پدر وی بوده است .اگر صحنه ها و سکانسها و دیالوگهای فیلم را تا حدودی به خاطر داشته باشید تقریبا در اکثر آنها پدر محمد حتی در مورد کوچک ترین ، جزئی ترین و بی اهمیت ترین مسائل و موضوعات فرزند خود را دخیل می کند و نظر وی را جویا می شود و او را در کانون توجه و اهمیت قرار می دهد . می بینیم که پدر وی در دوره مورد نظر جزء قشر روشن فکر بوده است در زمان خود .

فردی که نه تنها به جریانات و حوادث مملکت خود وقوف دارد ، بلکه حتی از مسائل خارج از کشور خود نیز آگاه و باخبر است و در مورد آنها اظهار نظر می کند ، مسائل را با دقت زیاد و موشکافانه می بیند ، تفکر بسته و قالبی ندارد و مسائلی از این دست . فردی که حتی در آن روزگار علم و علم آموزی را بسیار مقدس و عزیز و مهم می شمارد و برای آن ارزش زیادی قائل است . همه و همه این ها همان سرمایه فرهنگی اند که تنها در دسترس عده ای از ما هست ولااقل اگر در اختیار اکثریت باشد میزان آن تفاوت هایی را بین افراد ایجاد می کند . پس مشخصا رشد و پیشرفت هر فرد و ادامه و تثبیت آن به طور حتم به شرایط و خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی او مربوط می شود و به بیان دیگر شرایطی که هر فرد در آن متولد می شود ، رشد می کند و فرا می گیرد نقش تعیین کننده ای خواهد داشت .

یکی از قسمت های این سریال مربوط می شود به ورود قطار به ایران . به عقیده من یکی از هیجان انگیزترین موضوعات مورد بحث در این سریال همین موضوع بود . صف عظیم و مشتاق جمعیت را در نظر بگیرید جمعیتی که منتظر سوار شدن به قطار هستند . جمعیتی که تکنولوژی را می بیند اما فرهنگ استفاده از آن را هنوز یادنگرفته اند . برای سوارشدن هم دیگر هل می دهند ، به هم صدمه می زنند و در نهایت سوار می شوند . اما این تمام ماجرا نیست ودر میانه راه فردی به دلیل عدم آشنایی در زیر چرخهای قطار می ماند و جان خود را از دست می دهد و این است وضع مملکتی که فقط واردکننده و مصرف کننده تکنولوژی است و هیچ ابداع و ابتکاری ندارد و نه این که گمان کنید در دوره حاضر هم چنین وضعیتی بر ما حاکم نیست ، سالانه بر اثر تصادف رانندگی چندین هزار نفر جان خود را از دست می دهند .

نکته پایانی در مورد تیتراژ آغازین این فیلم است که در آن یک قطار قدیمی با سرعتی معمولی در حال حرکت است و از نقاط مختلف عبور می کند ، گاهی هم مسیرهای دشوار ، دره ها و گردنه ها و... در کنار این قطار در حال حرکت که هرگز متوقف نمی شود ، تصویر شخصیت اول سریال یعنی دکتر محمد قریب از زمان کودکی تا پیری نشان داده می شود که البته به نظر من بودن این دو در کنار هم باز هم یک بیان استعاری است . قطار نماد حرکت ایران در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه است که از مدت ها پیش این قطار حرکت کرده است و به مسیر خود ادامه داده و می دهد و در واقع نشان دادن کودکی تا پیری دکتر در واقع بیان دیگری از مدت زمان تلاش ما برای رسیدن به پیشرفت است یعنی جست و جو ما برای مدینه فاضله از سالها پیش ، در تاریخ شروع شده و لنگ لنگان ، گاهی آرام د . و گاهی سریع هم چنان ادامه دارد و قضاوت این که آیا ما به گمان مطلوب رسیده ایم یا خیر به خواننده و اگذار می شود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:42  توسط سیما سامانیان | 

نظامی یکی از ستونهای استوار شعر فارسی است ، هوشمندی است زاهد و متقی و دور از خرافه پرستی و تعصب . نظامی ترکیبی است از یک نبوغ عالی و شخصیتی پاک در حدی که با هیچ کدام از شاعران ایران که زندگیشان مورد پژوهش انتقادی قرار گرفته باشد قابل قیاس نیست. او خود دار و مستقل است و در شمار شاعرانی است که کمتر جانب تملق ، چاپلوسی و خودنمایی را گرفته و بیشتر عمر خود در انزوا در زادگاه خود گنجه در راه تحقیق و مطالعه به سر برده است.

نظامی معلم اخلاق است ، یعنی تنها در فکر گفتن شعر نیست بلکه در اندیشه انجام فکر و عملی کردن شعر خود نیز هست. به بیان ساده تر نظامی در اندیشه زدودن آسیب های اجتماعی جامعه انسانی عصر خود است .

خردنامه های نظامی

در جای جای آثار نظامی حتی آنها که مضمون و رنگ بوی عاشقانه دارند، رد پای اخلاقیات، حکمت و ظرافتهای رفتار فردی و اجتماعی به چشم می خورد. می توان گفت منظومه های نظامی پیش از آنکه دفتر شعر باشند مجموعه قوانین و آداب زندگی هستند. خردنامه ها از شاهکارهای هنری کم نظیر نظامی هستند.

هر خردنامه حاوی دقایق مربوط به بهزیستن بر مبنای احترام به اصول پسندیده رفتار با دیگران است همین طور در آن نکاتی در باب اصول سیاست و حکومت و آداب مملکت داری و شیوه وضع قانون آمده است. این خردنامه ها عبارت است از : مخزن الاسرار ، خسرو و شیرین ، لیلی و مجنون ، هفت پیکر ، اسکندرنامه .

مفهوم فرهنگ

انسان زمانی انسان شد که فرهنگ آفرید. فرهنگ مجموعه پاسخ های انسان است به پرسشها و نیازهای گوناگون ناشی از ضروریات زندگی در جامعه و طبیعت. انسان به یمن داشتن نعمت فرهنگ آفرینی ، برخلاف موجودات دیگر می تواند محیط طبیعی خود را باز آفرینی کند. ابزار ، معیار و الگوهایی بسازد و زندگی خود را با آنها وفق دهد.

مولفه های فرهنگ

فرهنگ به دو بخش اصلی تقسیم می شود : فرهنگ مادی و فرهنگ غیر مادی .

فرهنگ مادی شامل پدیده های جسمانی و ملموسی است که اعضای جامعه آنها می سازند ، به کار می برند و در آن مشترکند. فرهنگ غیر مادی پدیده های انسانی انتزاعی و غی ملموسی هستند که بر رفتار مردم تاثیر می گذارند. نمادها و باورها و ارزشها و هنجارها از مولفه های فرهنگ غیر مادی هستند که موجب هماهنگی و ستیز در جامعه می شوند.

1.نمادها:هر چیز با معنایی که نشان دهنده چیز دیگری باشد نماد است. فرهنگ بدون نماد نمی تواند وجود داشته باشد زیرا هیچ معنای مشترکی در بین مردم نخواهد داشت. زبان کلید دنیای فرهنگ و نظامی از نمادهاست. زبان اعضای یک جامعه را قادر می سازد تا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. این نمادها با واژه های گفتاری و نوشتاری شکل می گیرند و از فرهنگی به فرهنگ دیگر گوناگون است.

به هر مرز اگر خود شدم مرزبان         چه گویم چو کس ندانم زبان

چه دانم که ایشان چه گویند نیز           و زینم بتر هست بسیار چیز

2.باورهای فرهنگی: باورها مفاهیمی کلی و مبهم درباره جهان و ماهیت جامعه هستند که مردم درستی آنها را به عنوان واقعیت قبول دارند. نظامی باورهایی را که در عصر او درباره زنان بوده است اشاراتی دارد .

سمن نازک و خار محکم بود              که مردانگی در زنان کم بود

3.ارزشهای فرهنگی :ارزشها مجموعه آرمانی هستند درباره آنچه درست یا نادرست، خوب یا بد، مطلوب یا نا مطلوب در یک فرهنگ خاص است. ارزشها بر رفتار افراد موثر هستند و به عنوان ضابطه ای جهت ارزیابی اعمال دیگران مورد استفاده قرار می گیرند.نظامی در اشعار خود به مباحثی چون دادگری، عدل، انصاف... که ارزشهای فرهنگی زمان او هستند اشاره می کند.

عدل بشیری است خرد شاد کن              کارگری مملکت آباد کن

رسم ستم نیست جهان یافتن                 ملک به انصاف توان یافتن

4.هنجارهای فرهنگی:هنجارها انتظارات رفتاری خاصی هستند که جامعه با مراعات انها نظام پیدا می کند . در واقع هنجارها دستورالعمل ریز بایدها و نبایدها هستند و به دو نوع رسمی و غیر رسمی تقسیم می شوند .

جهان جوی بر رسم آبای خویش             پریزاده را کرد همتای خویش

به رسم کیان نیز پیمان گرفت               وفا در دل و مهر در جان گرفت

نوآوری فرهنگی

انسان برای حفظ حیات خود ناگزیر است که با طبیعت پیرامون خود به ستیزه بر خیزد و موافق مقتضیات طبیعی و اقتصادی ان را به شکلی در آورد ، تغییر عوامل نظری و عملی انسان را به تدبیرهای نویی بر می انگیزد . این تدبیرها در آغاز ظهور خود نو آوری فرهنگی خوانده میشود.نظامی گاهی موافق نو آ وری است 

درین پیشه چون پیشوای نوی          کهن پیشگان را مکن پیروی

و گاهی مخالف آن

چو نیکو داستانی زد هنرمند              هلیله با هلیله قند با قند

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:36  توسط سیما سامانیان | 

 

مرد و زنی ، کنار پنجره ای رو به بهار ، نزدیک هم نشسته بودند ،

زن گفت : تورا دوست دارم . تو همواره زیبا و پولدار و خوش پوش بوده ای .

مرد پاسخ داد: من نیز تو را دوست دارم . تو اندیشه ای زیبا و دل انگیز ، و چون ترانه جاودانه رویاهایم بوده ای .

اما زن باترشرویی ازاو روی گردانده و گفت :

آقای محترم ... مرا تنها بگذار ... همین حالا ! من نه اندیشه هستم ونه چیزی که در رویاهای شما می گذرد . من یک زن هستم و دلم می خواست آرزو می کردی همسرت ، و مادر فرزندان آینده ات باشم .

   بدین گونه ، آن دو از یکدیگر جدا شدند .

مرد به خود گفت : بنگر که رویای ذیگر غبار شد .

و زن گفت : خوب شد ... چه مردی بود که مرا غبار و رویا می شمرد ؟

                                                      ,,  جبران خلیل جبران ,,

         

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:35  توسط سیما سامانیان | 

کتاب پیشنهادی جلسه چهارم دموکراسی و هنر بود .اولین صحبت استاد این بود که چه نسبتی بین جامعه شناسی و هنر وجود دارد ؟

استاد فرمودند: جامعه شناسی در بطن جامعه است و هنر از تخیل و احساس و ادراک آدمی نشات می گیرد.

هنر و جامعه شناسی در نگاه اول دو موجود متضاد هستند هنر از جنس احساس و جامعه شناسی و علم تعلق به عرصه عقل دارد .

استاد خواستند از نگاه زیبا شناختی به رشته تحصیلی خود نگاه کنیم و آن را در چند سطر بیان کنید.
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:35  توسط سیما سامانیان | 

 

دانا کسی است که به خداوند مهر ورزیده واورا ستایش می کند . ارزش آدمی در دانش و کردارش نهفته ، نه در رنگ و دین و نژاد یا خاندانش . زیرا به یادداشته باش ، دوست من ، که یک چوپان زاده خردمند بیش از یک وارث تاج و تخت نادان برای کشورش ارزش دارد .

آموختنی تنها سرمایه ای است که خودکامگان نمی توانند غارتش کنند . تنها مرگ است که می تواند چراغ دانش درونی ات را کمرنگ سازذ . سرمایه راستین یک کشور نه در سیم و زر آن که در آموختگی و دانایی و راست قامتی فرزندانش نهفته است .

دانش و شناخت دو یار وفادار زندگی هستند که هرگز از آنها نادرستی نخواهید دید . زیرا دانش تاج شما و شناخت چوبه توانمندی شماست . این ها که با شما باشند گنجی بزرگتر را نمی توانید دارا شوید .

کسی که شما را درمی یابد از برادر تنی به شما نزدیکتر است زیرا خویشاوند شما شاید هیچ گاه نه شما را در یابد و نه ارزش هایتان را .

به یاد داشته باش که تنها یک مرد درست اندیش اهریمن را هزاران بار بیشتر رنجه می سازد تا میلیون ها باوردار کور . کمی دانش که کاری انجام دهد از دانشی که بی کار می نشیند از همه رو بالاتر است .

واگر دانشی که داری تو را نمی آموزد که از بدبختی و ناتوانی آدمی فراتر روی و هم گونه هایت را به راه راستی رهنمون شوی راستی این است که انسان کم ارزشی هستی و تا روز جزا این گونه خواهی ماند .

                                                           ,, جبران خلیل جبران ,,

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:34  توسط سیما سامانیان | 

 

هفت بار خویشتن را خوار یافتم :

نخست آنگاه که دیدم به امید سر افرازی جامه خواری به تن کرده است .

دوم ، آنگاه که دیدم در برابر راست قامتان جست و خیز می کند .

سوم ، آنگاه که اورا در گزینش میان سخت و آسان آزاد گذاردند و او آسان را برگزید .

چهارم ، آنگاه که گناهی انجام دادو سپس خود را دلداری داد که دیگران نیز همگی چون او گناه می کنند .

پنجم ، آنگاه که از سستی خویش رنج ها دید و بردباری اش را نشان توانمندی اش شمرد .

ششم ، آن زمان که زشت چهره ای را خوار شمرد ، حال آنکه چهره یکی از نقابهای خود او بود .

هفتم ، آن زمان که به ستایش زبان گشود و اندیشید که کار نیکویی انجام داده است .

                                                 ,, جبران خلیل جبران ,,

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:28  توسط سیما سامانیان | 

جلسه

جلسه پنجم اولین جلسه بعد از عید سال نو بود ، در ابتدای جلسه استاد در مورد کارهایی که باید انجام می دادیم سوال کردن و بعد از آن با معرفی چندین کتاب بحث امروز را شروع کردند.

بحث امروز اجتماعیات در ادبیات فارسی بود که یکی از شاخه های مهم جامعه شناسی هنر و ادبیات است.

استاد بیان کردند که در مورد اجتماعیات در ادبیات فارسی از لحاظ نظری و روش شناختی کمتر صحبت کردند. و ابتدا در ایران توسط دکتر صدیقی مطرح شده که درصدد برآمد که به گونه ای آن منابع فرهنگی و ادبی را پیوند بزند با علم اجتماعی جدید یعنی جامعه شناسی .

استاد فرمودند: که با رجوع به ادبیات کلاسیک می توان به یک بینش و یا نگرش بومی در فهم جامعه و فرهنگ ایران دست پیدا کرد که این جمله زمینه بحث طولانی را در کلاس فراهم آورد....

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:27  توسط سیما سامانیان | 
در ابتدای جلسه سوم استاد چند سوال مطرح کردند: 1.چرا باید جامعه شناسی هنر را مطالعه کرد؟ 2.ما چه نیازی به جامعه شناسی هنر داریم؟3.چه ضرورتها و نیازهایی برای شناخت جامعه شناسانه هنر وجود دارد؟ هنر را به شیوههای گوناگون می توان نقد کرد یکی از این شیوه ها زیباشناختی است، در ضمن گفتند می توان به اثر هنری و هنر نگاه روانکاوانه داشته باشیم . یعنی یک پدیده هنری تا چه میزان با خصوصیات عاطفی و فردی و ویژگی های زیستی ما مطابق است. ت . در ضمن از یک اثر هنری می توان شناخت فلسفی ، تاریخی و جامعه شناسی هم داشت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:59  توسط سیما سامانیان | 
در ابتدای جلسه سوم استاد چند سوال مطرح کردند: 1.چرا باید جامعه شناسی هنر را مطالعه کرد؟ 2.ما چه نیازی به جامعه شناسی هنر داریم؟3.چه ضرورتها و نیازهایی برای شناخت جامعه شناسانه هنر وجود دارد؟ هنر را به شیوههای گوناگون می توان نقد کرد یکی از این شیوه ها زیباشناختی است، در ضمن گفتند می توان به اثر هنری و هنر نگاه روانکاوانه داشته باشیم . یعنی یک پدیده هنری تا چه میزان با خصوصیات عاطفی و فردی و ویژگی های زیستی ما مطابق است. ت . در ضمن از یک اثر هنری می توان شناخت فلسفی ، تاریخی و جامعه شناسی هم داشت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:57  توسط سیما سامانیان | 
درباره دانایی دانا کسی است که به خداوند مهر ورزیده واورا ستایش می کند . ارزش آدمی در دانش و کردارش نهفته ، نه در رنگ و دین و نژاد یا خاندانش . زیرا به یادداشته باش ، دوست من ، که یک چوپان زاده خردمند بیش از یک وارث تاج و تخت نادان برای کشورش ارزش دارد . آموختنی تنها سرمایه ای است که خودکامگان نمی توانند غارتش کنند . تنها مرگ است که می تواند چراغ دانش درونی ات را کمرنگ سازذ . سرمایه راستین یک کشور نه در سیم و زر آن که در آموختگی و دانایی و راست قامتی فرزندانش نهفته است . دانش و شناخت دو یار وفادار زندگی هستند که هرگز از آنها نادرستی نخواهید دید . زیرا دانش تاج شما و شناخت چوبه توانمندی شماست . این ها که با شما باشند گنجی بزرگتر را نمی توانید دارا شوید . کسی که شما را درمی یابد از برادر تنی به شما نزدیکتر است زیرا خویشاوند شما شاید هیچ گاه نه شما را در یابد و نه ارزش هایتان را .
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:53  توسط سیما سامانیان | 
درباره دانایی دانا کسی است که به خداوند مهر ورزیده واورا ستایش می کند . ارزش آدمی در دانش و کردارش نهفته ، نه در رنگ و دین و نژاد یا خاندانش . زیرا به یادداشته باش ، دوست من ، که یک چوپان زاده خردمند بیش از یک وارث تاج و تخت نادان برای کشورش ارزش دارد . آموختنی تنها سرمایه ای است که خودکامگان نمی توانند غارتش کنند . تنها مرگ است که می تواند چراغ دانش درونی ات را کمرنگ سازذ . سرمایه راستین یک کشور نه در سیم و زر آن که در آموختگی و دانایی و راست قامتی فرزندانش نهفته است . دانش و شناخت دو یار وفادار زندگی هستند که هرگز از آنها نادرستی نخواهید دید . زیرا دانش تاج شما و شناخت چوبه توانمندی شماست . این ها که با شما باشند گنجی بزرگتر را نمی توانید دارا شوید . کسی که شما را درمی یابد از برادر تنی به شما نزدیکتر است زیرا خویشاوند شما شاید هیچ گاه نه شما را در یابد و نه ارزش هایتان را .
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:50  توسط سیما سامانیان | 
اثری که قصد نقد آن را دارم سریال روزگار قریب ساخته کیانوش عیاری است . همان طور که از نام اثر پیدا است موضوع آن حوادث اتفاقات ، کارها ، تجارب و به طور کلی زندگی دکتر قریب متخصص طب کودکان است و تمام سکانس های فیلم هم حول همین مسائل و موضوعات سیر می کند . از آن جا که فیلم راوی یک ماجرای واقعی است تمام صحنه ها کاملا ملموس و قابل درک است و بیننده دقیقا می تواند خود را در آن موقعیت حس کند . ظاهرا قصد فیلم نشان دادن روزگار قریب است و اوضاع و احوال او اما این تنها ظاهر امر است . در تمام این فیلم تاریخ ، روان شناسی ،هنر و مهمتر از همه جامعه شناسی حرف می زند واز هر ذری می گوید از وبا و تیفوس و بیماری گرفته تا غارت و قحطی و جنگ و ... دیدن ظواهر و فهم دیالوگهای معمولی شخصیت ها کار آسانی است و البته جسارتا کار بیننده عام . اما به عقیده من فیلم تنها قصد روایت زندگی و احوالات این شخصیت را نداشته ، بلکه هدف نشان دادن مقاطعی از تاریخ ایران با همه ویژگی های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی مردم و جامعه بوده است . تمام هنر سازنده این اثر هم به نظر من این بوده است که تلاش کرده است هم مخاطب عام داشته باشد، هم مخاطب خاص ودر یک سطح باقی نمانده واین به دلیل چند لایه بودن اثر است . به بیان دیگر هم عوام و هم خواص به یک اندازه از این اثر محضوظ می شوند و البته هر کدام به طریقی و با نگاهی خاص و متفاوت . بیننده معمولی از جنبه داستان گونه فیلم لذت می برد و چون ماجراها به طرز عجیبی ساده و ملموس می باشد خود را با شخصیت ها همراه می بیند ، اما بیننده تیز بین علاوه بر این حوادث و اتفاقات ارتباط بر قرار می کند و تنها به دیدن و لذت بردن اکتفا نمی کند بلکه تلاش او در فهم و تجزیه و تحلیل همه جانبه است و دائما در حال سوال و جواب . تمایل دارم برای فهم بهتر مطالب شاهد مثالی از این سریال بیاورم موضوع یکی از قسمت های این فیلم مربوط می شود به وارد شدن جریان سوادآموزی به روستا ها و برخورد متفاوت و البته عجیب اهالی با این مسئله . اگر بیننده این فیلم بوده باشید حتما جریانات آن ر به خاطر دارید . بانی این امر در آن روستا بارها وبارها مورد تعرض وآزار قرار گرفت و البته خانواده و اهالی خانه او هم همین طور . مخالفان این جریان به دفعات میز و نیمکت های مدرسه خود ساخته بچه ها را شکستند و مدرسه را به آتش کشیدند و ... این چند سکانس بیان گر یک جریان قدیمی ، همیشگی و دائمی و البته ریشه دار فرهنگی در بین ایرانیان است و آن جدال همیشگی بین کهنه و نو است که هر چه رو به جلو حرکت کردیم عناوین مختلفی به خود گرفت و تغییر کرد اما ریشه آن هم چنان باقی و پابرجاماند و صورت مسئله برای همیشه تغییر نکرد . با دیدن این فیلم باید به فکر فرورفت و اندیشه که برای تثبیت هر جریان نو و تازه ای چه انرژی ، زمان ، فکر و خلاقیت و ... به کار رفته و چه زیانها و خسارات جسمی و به خصوص روحی به افراد وارد نشده است . باید فکر کرد برای این ما واژه سوادآموزی و تحصیلات و ... را به این آسانی به زبان جاری کنیم چه جریاناتی در دنیا به طور کلی و در ایران به طور خاص و ویژه روی داده است و چه تلاشهایی صورت گرفته . تنها گوشه ای از اتفاقات و واقعیت ها و رویدادها در این فیلم به نمایش گذاشته شده است اما مشت نمونه خروار است . در این آب و خاک جدی ترین نزاعها همیشه بین طرفداران کهنه و نو بوده است . مثلا ما فقط می دانیم در گذشته علم جغرافیا به هیچ عنوان مورد قبول مردم نبوده است و علی الخصوص روحانیت و آن را دانشی کفر آلود و احادی تلقی می کردند . و آموزش آن را به کودکان خود گناهی بزرگ و نابخشودنی می پنداشتند . که البته باز هم با تفاسیر همان قشر روحانیت از علم جغرافیا به تدریج و البته تا حدی مورد پذیرش قرارگرفت . البته با محدودیت ها و قیود زیاد وهمین طور با تغییر نام آن به یک عنوان عربی و عاریه ای ,, معرفه الارض ,, حال سوالی که به ذهن خطور می کند این است که روحانیت چنین نفوذی را بین مردم در طول تاریخ چگونه و با چه روندی کسب کرده است ؟ نفوذ و وجه ای که تا حد زیادی مخالفان علم را آرام می کند البته درجه و شدت این نفوذ در دوره ما و کم و زیاد بودن آن باز هم جای سوال و بحث دارد . نکته قابل توجه دیگری که به عقیده من در اکثر سکانسهای فیلم وجودش قابل حس و لمس است ، سرمایه فرهنگی است . سرمایه فرهنگی زمینه ساز پیشرفت و رشد فرد در تمام عرصه ها است البته منظور این نیست که افرادی که فاقد سرمایه فرهنگی هستند جای پیشرفت ندارند ، کما این که اگر سر بچرخانیم در اطراف ما افرادی وجود دارند که بدون هیچ سرمایه فرهنگی و یا سرمایه کم به بهترین موقعیت ها رسیده اند . اما اگر بخواهیم در مورد قاعده بحث کنیم و یک قانون کلی و البته استثنا پذیر باید گفت سرمایه فرهنگی جای مهم ، عظیم و انکار ناپذیری را در زندگی هر فرد به خود اختصاص می دهد . اگر شخصیت این فیلم که البته همان طور که می دانید شخصیتی واقعی در تاریخ بوده است به چنان رتبه و درجه ای می رسد بدون شک سرمایه غنی فرهنگی در پس زندگی وی وجود داشته و این سرمایه همانا پدر وی بوده است .اگر صحنه ها و سکانسها و دیالوگهای فیلم را تا حدودی به خاطر داشته باشید تقریبا در اکثر آنها پدر محمد حتی در مورد کوچک ترین ، جزئی ترین و بی اهمیت ترین مسائل و موضوعات فرزند خود را دخیل می کند و نظر وی را جویا می شود و او را در کانون توجه و اهمیت قرار می دهد . می بینیم که پدر وی در دوره مورد نظر جزء قشر روشن فکر بوده است در زمان خود . فردی که نه تنها به جریانات و حوادث مملکت خود وقوف دارد ، بلکه حتی از مسائل خارج از کشور خود نیز آگاه و باخبر است و در مورد آنها اظهار نظر می کند ، مسائل را با دقت زیاد و موشکافانه می بیند ، تفکر بسته و قالبی ندارد و مسائلی از این دست . فردی که حتی در آن روزگار علم و علم آموزی را بسیار مقدس و عزیز و مهم می شمارد و برای آن ارزش زیادی قائل است . همه و همه این ها همان سرمایه فرهنگی اند که تنها در دسترس عده ای از ما هست ولااقل اگر در اختیار اکثریت باشد میزان آن تفاوت هایی را بین افراد ایجاد می کند . پس مشخصا رشد و پیشرفت هر فرد و ادامه و تثبیت آن به طور حتم به شرایط و خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی او مربوط می شود و به بیان دیگر شرایطی که هر فرد در آن متولد می شود ، رشد می کند و فرا می گیرد نقش تعیین کننده ای خواهد داشت . یکی از قسمت های این سریال مربوط می شود به ورود قطار به ایران . به عقیده من یکی از هیجان انگیزترین موضوعات مورد بحث در این سریال همین موضوع بود . صف عظیم و مشتاق جمعیت را در نظر بگیرید جمعیتی که منتظر سوار شدن به قطار هستند . جمعیتی که تکنولوژی را می بیند اما فرهنگ استفاده از آن را هنوز یادنگرفته اند . برای سوارشدن هم دیگر هل می دهند ، به هم صدمه می زنند و در نهایت سوار می شوند . اما این تمام ماجرا نیست ودر میانه راه فردی به دلیل عدم آشنایی در زیر چرخهای قطار می ماند و جان خود را از دست می دهد و این است وضع مملکتی که فقط واردکننده و مصرف کننده تکنولوژی است و هیچ ابداع و ابتکاری ندارد و نه این که گمان کنید در دوره حاضر هم چنین وضعیتی بر ما حاکم نیست ، سالانه بر اثر تصادف رانندگی چندین هزار نفر جان خود را از دست می دهند . نکته پایانی در مورد تیتراژ آغازین این فیلم است که در آن یک قطار قدیمی با سرعتی معمولی در حال حرکت است و از نقاط مختلف عبور می کند ، گاهی هم مسیرهای دشوار ، دره ها و گردنه ها و... در کنار این قطار در حال حرکت که هرگز متوقف نمی شود ، تصویر شخصیت اول سریال یعنی دکتر محمد قریب از زمان کودکی تا پیری نشان داده می شود که البته به نظر من بودن این دو در کنار هم باز هم یک بیان استعاری است . قطار نماد حرکت ایران در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه است که از مدت ها پیش این قطار حرکت کرده است و به مسیر خود ادامه داده و می دهد و در واقع نشان دادن کودکی تا پیری دکتر در واقع بیان دیگری از مدت زمان تلاش ما برای رسیدن به پیشرفت است یعنی جست و جو ما برای مدینه فاضله از سالها پیش ، در تاریخ شروع شده و لنگ لنگان ، گاهی آرام د . و گاهی سریع هم چنان ادامه دارد و قضاوت این که آیا ما به گمان مطلوب رسیده ایم یا خیر به خواننده و اگذار می شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:43  توسط سیما سامانیان | 
اثری که قصد نقد آن را دارم سریال روزگار قریب ساخته کیانوش عیاری است . همان طور که از نام اثر پیدا است موضوع آن حوادث اتفاقات ، کارها ، تجارب و به طور کلی زندگی دکتر قریب متخصص طب کودکان است و تمام سکانس های فیلم هم حول همین مسائل و موضوعات سیر می کند . از آن جا که فیلم راوی یک ماجرای واقعی است تمام صحنه ها کاملا ملموس و قابل درک است و بیننده دقیقا می تواند خود را در آن موقعیت حس کند . ظاهرا قصد فیلم نشان دادن روزگار قریب است و اوضاع و احوال او اما این تنها ظاهر امر است . در تمام این فیلم تاریخ ، روان شناسی ،هنر و مهمتر از همه جامعه شناسی حرف می زند واز هر ذری می گوید از وبا و تیفوس و بیماری گرفته تا غارت و قحطی و جنگ و ... دیدن ظواهر و فهم دیالوگهای معمولی شخصیت ها کار آسانی است و البته جسارتا کار بیننده عام . اما به عقیده من فیلم تنها قصد روایت زندگی و احوالات این شخصیت را نداشته ، بلکه هدف نشان دادن مقاطعی از تاریخ ایران با همه ویژگی های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی مردم و جامعه بوده است . تمام هنر سازنده این اثر هم به نظر من این بوده است که تلاش کرده است هم مخاطب عام داشته باشد، هم مخاطب خاص ودر یک سطح باقی نمانده واین به دلیل چند لایه بودن اثر است . به بیان دیگر هم عوام و هم خواص به یک اندازه از این اثر محضوظ می شوند و البته هر کدام به طریقی و با نگاهی خاص و متفاوت . بیننده معمولی از جنبه داستان گونه فیلم لذت می برد و چون ماجراها به طرز عجیبی ساده و ملموس می باشد خود را با شخصیت ها همراه می بیند ، اما بیننده تیز بین علاوه بر این حوادث و اتفاقات ارتباط بر قرار می کند و تنها به دیدن و لذت بردن اکتفا نمی کند بلکه تلاش او در فهم و تجزیه و تحلیل همه جانبه است و دائما در حال سوال و جواب . تمایل دارم برای فهم بهتر مطالب شاهد مثالی از این سریال بیاورم موضوع یکی از قسمت های این فیلم مربوط می شود به وارد شدن جریان سوادآموزی به روستا ها و برخورد متفاوت و البته عجیب اهالی با این مسئله . اگر بیننده این فیلم بوده باشید حتما جریانات آن ر به خاطر دارید . بانی این امر در آن روستا بارها وبارها مورد تعرض وآزار قرار گرفت و البته خانواده و اهالی خانه او هم همین طور . مخالفان این جریان به دفعات میز و نیمکت های مدرسه خود ساخته بچه ها را شکستند و مدرسه را به آتش کشیدند و ... این چند سکانس بیان گر یک جریان قدیمی ، همیشگی و دائمی و البته ریشه دار فرهنگی در بین ایرانیان است و آن جدال همیشگی بین کهنه و نو است که هر چه رو به جلو حرکت کردیم عناوین مختلفی به خود گرفت و تغییر کرد اما ریشه آن هم چنان باقی و پابرجاماند و صورت مسئله برای همیشه تغییر نکرد . با دیدن این فیلم باید به فکر فرورفت و اندیشه که برای تثبیت هر جریان نو و تازه ای چه انرژی ، زمان ، فکر و خلاقیت و ... به کار رفته و چه زیانها و خسارات جسمی و به خصوص روحی به افراد وارد نشده است . باید فکر کرد برای این ما واژه سوادآموزی و تحصیلات و ... را به این آسانی به زبان جاری کنیم چه جریاناتی در دنیا به طور کلی و در ایران به طور خاص و ویژه روی داده است و چه تلاشهایی صورت گرفته . تنها گوشه ای از اتفاقات و واقعیت ها و رویدادها در این فیلم به نمایش گذاشته شده است اما مشت نمونه خروار است . در این آب و خاک جدی ترین نزاعها همیشه بین طرفداران کهنه و نو بوده است . مثلا ما فقط می دانیم در گذشته علم جغرافیا به هیچ عنوان مورد قبول مردم نبوده است و علی الخصوص روحانیت و آن را دانشی کفر آلود و احادی تلقی می کردند . و آموزش آن را به کودکان خود گناهی بزرگ و نابخشودنی می پنداشتند . که البته باز هم با تفاسیر همان قشر روحانیت از علم جغرافیا به تدریج و البته تا حدی مورد پذیرش قرارگرفت . البته با محدودیت ها و قیود زیاد وهمین طور با تغییر نام آن به یک عنوان عربی و عاریه ای ,, معرفه الارض ,, حال سوالی که به ذهن خطور می کند این است که روحانیت چنین نفوذی را بین مردم در طول تاریخ چگونه و با چه روندی کسب کرده است ؟ نفوذ و وجه ای که تا حد زیادی مخالفان علم را آرام می کند البته درجه و شدت این نفوذ در دوره ما و کم و زیاد بودن آن باز هم جای سوال و بحث دارد . نکته قابل توجه دیگری که به عقیده من در اکثر سکانسهای فیلم وجودش قابل حس و لمس است ، سرمایه فرهنگی است . سرمایه فرهنگی زمینه ساز پیشرفت و رشد فرد در تمام عرصه ها است البته منظور این نیست که افرادی که فاقد سرمایه فرهنگی هستند جای پیشرفت ندارند ، کما این که اگر سر بچرخانیم در اطراف ما افرادی وجود دارند که بدون هیچ سرمایه فرهنگی و یا سرمایه کم به بهترین موقعیت ها رسیده اند . اما اگر بخواهیم در مورد قاعده بحث کنیم و یک قانون کلی و البته استثنا پذیر باید گفت سرمایه فرهنگی جای مهم ، عظیم و انکار ناپذیری را در زندگی هر فرد به خود اختصاص می دهد . اگر شخصیت این فیلم که البته همان طور که می دانید شخصیتی واقعی در تاریخ بوده است به چنان رتبه و درجه ای می رسد بدون شک سرمایه غنی فرهنگی در پس زندگی وی وجود داشته و این سرمایه همانا پدر وی بوده است .اگر صحنه ها و سکانسها و دیالوگهای فیلم را تا حدودی به خاطر داشته باشید تقریبا در اکثر آنها پدر محمد حتی در مورد کوچک ترین ، جزئی ترین و بی اهمیت ترین مسائل و موضوعات فرزند خود را دخیل می کند و نظر وی را جویا می شود و او را در کانون توجه و اهمیت قرار می دهد . می بینیم که پدر وی در دوره مورد نظر جزء قشر روشن فکر بوده است در زمان خود . فردی که نه تنها به جریانات و حوادث مملکت خود وقوف دارد ، بلکه حتی از مسائل خارج از کشور خود نیز آگاه و باخبر است و در مورد آنها اظهار نظر می کند ، مسائل را با دقت زیاد و موشکافانه می بیند ، تفکر بسته و قالبی ندارد و مسائلی از این دست . فردی که حتی در آن روزگار علم و علم آموزی را بسیار مقدس و عزیز و مهم می شمارد و برای آن ارزش زیادی قائل است . همه و همه این ها همان سرمایه فرهنگی اند که تنها در دسترس عده ای از ما هست ولااقل اگر در اختیار اکثریت باشد میزان آن تفاوت هایی را بین افراد ایجاد می کند . پس مشخصا رشد و پیشرفت هر فرد و ادامه و تثبیت آن به طور حتم به شرایط و خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی او مربوط می شود و به بیان دیگر شرایطی که هر فرد در آن متولد می شود ، رشد می کند و فرا می گیرد نقش تعیین کننده ای خواهد داشت . یکی از قسمت های این سریال مربوط می شود به ورود قطار به ایران . به عقیده من یکی از هیجان انگیزترین موضوعات مورد بحث در این سریال همین موضوع بود . صف عظیم و مشتاق جمعیت را در نظر بگیرید جمعیتی که منتظر سوار شدن به قطار هستند . جمعیتی که تکنولوژی را می بیند اما فرهنگ استفاده از آن را هنوز یادنگرفته اند . برای سوارشدن هم دیگر هل می دهند ، به هم صدمه می زنند و در نهایت سوار می شوند . اما این تمام ماجرا نیست ودر میانه راه فردی به دلیل عدم آشنایی در زیر چرخهای قطار می ماند و جان خود را از دست می دهد و این است وضع مملکتی که فقط واردکننده و مصرف کننده تکنولوژی است و هیچ ابداع و ابتکاری ندارد و نه این که گمان کنید در دوره حاضر هم چنین وضعیتی بر ما حاکم نیست ، سالانه بر اثر تصادف رانندگی چندین هزار نفر جان خود را از دست می دهند . نکته پایانی در مورد تیتراژ آغازین این فیلم است که در آن یک قطار قدیمی با سرعتی معمولی در حال حرکت است و از نقاط مختلف عبور می کند ، گاهی هم مسیرهای دشوار ، دره ها و گردنه ها و... در کنار این قطار در حال حرکت که هرگز متوقف نمی شود ، تصویر شخصیت اول سریال یعنی دکتر محمد قریب از زمان کودکی تا پیری نشان داده می شود که البته به نظر من بودن این دو در کنار هم باز هم یک بیان استعاری است . قطار نماد حرکت ایران در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه است که از مدت ها پیش این قطار حرکت کرده است و به مسیر خود ادامه داده و می دهد و در واقع نشان دادن کودکی تا پیری دکتر در واقع بیان دیگری از مدت زمان تلاش ما برای رسیدن به پیشرفت است یعنی جست و جو ما برای مدینه فاضله از سالها پیش ، در تاریخ شروع شده و لنگ لنگان ، گاهی آرام د . و گاهی سریع هم چنان ادامه دارد و قضاوت این که آیا ما به گمان مطلوب رسیده ایم یا خیر به خواننده و اگذار می شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:37  توسط سیما سامانیان | 
اثری که قصد نقد آن را دارم سریال روزگار قریب ساخته کیانوش عیاری است . همان طور که از نام اثر پیدا است موضوع آن حوادث اتفاقات ، کارها ، تجارب و به طور کلی زندگی دکتر قریب متخصص طب کودکان است و تمام سکانس های فیلم هم حول همین مسائل و موضوعات سیر می کند . از آن جا که فیلم راوی یک ماجرای واقعی است تمام صحنه ها کاملا ملموس و قابل درک است و بیننده دقیقا می تواند خود را در آن موقعیت حس کند . ظاهرا قصد فیلم نشان دادن روزگار قریب است و اوضاع و احوال او اما این تنها ظاهر امر است . در تمام این فیلم تاریخ ، روان شناسی ،هنر و مهمتر از همه جامعه شناسی حرف می زند واز هر ذری می گوید از وبا و تیفوس و بیماری گرفته تا غارت و قحطی و جنگ و ... دیدن ظواهر و فهم دیالوگهای معمولی شخصیت ها کار آسانی است و البته جسارتا کار بیننده عام . اما به عقیده من فیلم تنها قصد روایت زندگی و احوالات این شخصیت را نداشته ، بلکه هدف نشان دادن مقاطعی از تاریخ ایران با همه ویژگی های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی مردم و جامعه بوده است . تمام هنر سازنده این اثر هم به نظر من این بوده است که تلاش کرده است هم مخاطب عام داشته باشد، هم مخاطب خاص ودر یک سطح باقی نمانده واین به دلیل چند لایه بودن اثر است . به بیان دیگر هم عوام و هم خواص به یک اندازه از این اثر محضوظ می شوند و البته هر کدام به طریقی و با نگاهی خاص و متفاوت . بیننده معمولی از جنبه داستان گونه فیلم لذت می برد و چون ماجراها به طرز عجیبی ساده و ملموس می باشد خود را با شخصیت ها همراه می بیند ، اما بیننده تیز بین علاوه بر این حوادث و اتفاقات ارتباط بر قرار می کند و تنها به دیدن و لذت بردن اکتفا نمی کند بلکه تلاش او در فهم و تجزیه و تحلیل همه جانبه است و دائما در حال سوال و جواب . تمایل دارم برای فهم بهتر مطالب شاهد مثالی از این سریال بیاورم موضوع یکی از قسمت های این فیلم مربوط می شود به وارد شدن جریان سوادآموزی به روستا ها و برخورد متفاوت و البته عجیب اهالی با این مسئله . اگر بیننده این فیلم بوده باشید حتما جریانات آن ر به خاطر دارید . بانی این امر در آن روستا بارها وبارها مورد تعرض وآزار قرار گرفت و البته خانواده و اهالی خانه او هم همین طور . مخالفان این جریان به دفعات میز و نیمکت های مدرسه خود ساخته بچه ها را شکستند و مدرسه را به آتش کشیدند و ... این چند سکانس بیان گر یک جریان قدیمی ، همیشگی و دائمی و البته ریشه دار فرهنگی در بین ایرانیان است و آن جدال همیشگی بین کهنه و نو است که هر چه رو به جلو حرکت کردیم عناوین مختلفی به خود گرفت و تغییر کرد اما ریشه آن هم چنان باقی و پابرجاماند و صورت مسئله برای همیشه تغییر نکرد . با دیدن این فیلم باید به فکر فرورفت و اندیشه که برای تثبیت هر جریان نو و تازه ای چه انرژی ، زمان ، فکر و خلاقیت و ... به کار رفته و چه زیانها و خسارات جسمی و به خصوص روحی به افراد وارد نشده است . باید فکر کرد برای این ما واژه سوادآموزی و تحصیلات و ... را به این آسانی به زبان جاری کنیم چه جریاناتی در دنیا به طور کلی و در ایران به طور خاص و ویژه روی داده است و چه تلاشهایی صورت گرفته . تنها گوشه ای از اتفاقات و واقعیت ها و رویدادها در این فیلم به نمایش گذاشته شده است اما مشت نمونه خروار است . در این آب و خاک جدی ترین نزاعها همیشه بین طرفداران کهنه و نو بوده است . مثلا ما فقط می دانیم در گذشته علم جغرافیا به هیچ عنوان مورد قبول مردم نبوده است و علی الخصوص روحانیت و آن را دانشی کفر آلود و احادی تلقی می کردند . و آموزش آن را به کودکان خود گناهی بزرگ و نابخشودنی می پنداشتند . که البته باز هم با تفاسیر همان قشر روحانیت از علم جغرافیا به تدریج و البته تا حدی مورد پذیرش قرارگرفت . البته با محدودیت ها و قیود زیاد وهمین طور با تغییر نام آن به یک عنوان عربی و عاریه ای ,, معرفه الارض ,, حال سوالی که به ذهن خطور می کند این است که روحانیت چنین نفوذی را بین مردم در طول تاریخ چگونه و با چه روندی کسب کرده است ؟ نفوذ و وجه ای که تا حد زیادی مخالفان علم را آرام می کند البته درجه و شدت این نفوذ در دوره ما و کم و زیاد بودن آن باز هم جای سوال و بحث دارد . نکته قابل توجه دیگری که به عقیده من در اکثر سکانسهای فیلم وجودش قابل حس و لمس است ، سرمایه فرهنگی است . سرمایه فرهنگی زمینه ساز پیشرفت و رشد فرد در تمام عرصه ها است البته منظور این نیست که افرادی که فاقد سرمایه فرهنگی هستند جای پیشرفت ندارند ، کما این که اگر سر بچرخانیم در اطراف ما افرادی وجود دارند که بدون هیچ سرمایه فرهنگی و یا سرمایه کم به بهترین موقعیت ها رسیده اند . اما اگر بخواهیم در مورد قاعده بحث کنیم و یک قانون کلی و البته استثنا پذیر باید گفت سرمایه فرهنگی جای مهم ، عظیم و انکار ناپذیری را در زندگی هر فرد به خود اختصاص می دهد . اگر شخصیت این فیلم که البته همان طور که می دانید شخصیتی واقعی در تاریخ بوده است به چنان رتبه و درجه ای می رسد بدون شک سرمایه غنی فرهنگی در پس زندگی وی وجود داشته و این سرمایه همانا پدر وی بوده است .اگر صحنه ها و سکانسها و دیالوگهای فیلم را تا حدودی به خاطر داشته باشید تقریبا در اکثر آنها پدر محمد حتی در مورد کوچک ترین ، جزئی ترین و بی اهمیت ترین مسائل و موضوعات فرزند خود را دخیل می کند و نظر وی را جویا می شود و او را در کانون توجه و اهمیت قرار می دهد . می بینیم که پدر وی در دوره مورد نظر جزء قشر روشن فکر بوده است در زمان خود . فردی که نه تنها به جریانات و حوادث مملکت خود وقوف دارد ، بلکه حتی از مسائل خارج از کشور خود نیز آگاه و باخبر است و در مورد آنها اظهار نظر می کند ، مسائل را با دقت زیاد و موشکافانه می بیند ، تفکر بسته و قالبی ندارد و مسائلی از این دست . فردی که حتی در آن روزگار علم و علم آموزی را بسیار مقدس و عزیز و مهم می شمارد و برای آن ارزش زیادی قائل است . همه و همه این ها همان سرمایه فرهنگی اند که تنها در دسترس عده ای از ما هست ولااقل اگر در اختیار اکثریت باشد میزان آن تفاوت هایی را بین افراد ایجاد می کند . پس مشخصا رشد و پیشرفت هر فرد و ادامه و تثبیت آن به طور حتم به شرایط و خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی او مربوط می شود و به بیان دیگر شرایطی که هر فرد در آن متولد می شود ، رشد می کند و فرا می گیرد نقش تعیین کننده ای خواهد داشت . یکی از قسمت های این سریال مربوط می شود به ورود قطار به ایران . به عقیده من یکی از هیجان انگیزترین موضوعات مورد بحث در این سریال همین موضوع بود . صف عظیم و مشتاق جمعیت را در نظر بگیرید جمعیتی که منتظر سوار شدن به قطار هستند . جمعیتی که تکنولوژی را می بیند اما فرهنگ استفاده از آن را هنوز یادنگرفته اند . برای سوارشدن هم دیگر هل می دهند ، به هم صدمه می زنند و در نهایت سوار می شوند . اما این تمام ماجرا نیست ودر میانه راه فردی به دلیل عدم آشنایی در زیر چرخهای قطار می ماند و جان خود را از دست می دهد و این است وضع مملکتی که فقط واردکننده و مصرف کننده تکنولوژی است و هیچ ابداع و ابتکاری ندارد و نه این که گمان کنید در دوره حاضر هم چنین وضعیتی بر ما حاکم نیست ، سالانه بر اثر تصادف رانندگی چندین هزار نفر جان خود را از دست می دهند . نکته پایانی در مورد تیتراژ آغازین این فیلم است که در آن یک قطار قدیمی با سرعتی معمولی در حال حرکت است و از نقاط مختلف عبور می کند ، گاهی هم مسیرهای دشوار ، دره ها و گردنه ها و... در کنار این قطار در حال حرکت که هرگز متوقف نمی شود ، تصویر شخصیت اول سریال یعنی دکتر محمد قریب از زمان کودکی تا پیری نشان داده می شود که البته به نظر من بودن این دو در کنار هم باز هم یک بیان استعاری است . قطار نماد حرکت ایران در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه است که از مدت ها پیش این قطار حرکت کرده است و به مسیر خود ادامه داده و می دهد و در واقع نشان دادن کودکی تا پیری دکتر در واقع بیان دیگری از مدت زمان تلاش ما برای رسیدن به پیشرفت است یعنی جست و جو ما برای مدینه فاضله از سالها پیش ، در تاریخ شروع شده و لنگ لنگان ، گاهی آرام د . و گاهی سریع هم چنان ادامه دارد و قضاوت این که آیا ما به گمان مطلوب رسیده ایم یا خیر به خواننده و اگذار می شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:33  توسط سیما سامانیان | 
اثری که قصد نقد آن را دارم سریال روزگار قریب ساخته کیانوش عیاری است . همان طور که از نام اثر پیدا است موضوع آن حوادث اتفاقات ، کارها ، تجارب و به طور کلی زندگی دکتر قریب متخصص طب کودکان است و تمام سکانس های فیلم هم حول همین مسائل و موضوعات سیر می کند . از آن جا که فیلم راوی یک ماجرای واقعی است تمام صحنه ها کاملا ملموس و قابل درک است و بیننده دقیقا می تواند خود را در آن موقعیت حس کند . ظاهرا قصد فیلم نشان دادن روزگار قریب است و اوضاع و احوال او اما این تنها ظاهر امر است . در تمام این فیلم تاریخ ، روان شناسی ،هنر و مهمتر از همه جامعه شناسی حرف می زند واز هر ذری می گوید از وبا و تیفوس و بیماری گرفته تا غارت و قحطی و جنگ و ... دیدن ظواهر و فهم دیالوگهای معمولی شخصیت ها کار آسانی است و البته جسارتا کار بیننده عام . اما به عقیده من فیلم تنها قصد روایت زندگی و احوالات این شخصیت را نداشته ، بلکه هدف نشان دادن مقاطعی از تاریخ ایران با همه ویژگی های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی مردم و جامعه بوده است . تمام هنر سازنده این اثر هم به نظر من این بوده است که تلاش کرده است هم مخاطب عام داشته باشد، هم مخاطب خاص ودر یک سطح باقی نمانده واین به دلیل چند لایه بودن اثر است . به بیان دیگر هم عوام و هم خواص به یک اندازه از این اثر محضوظ می شوند و البته هر کدام به طریقی و با نگاهی خاص و متفاوت . بیننده معمولی از جنبه داستان گونه فیلم لذت می برد و چون ماجراها به طرز عجیبی ساده و ملموس می باشد خود را با شخصیت ها همراه می بیند ، اما بیننده تیز بین علاوه بر این حوادث و اتفاقات ارتباط بر قرار می کند و تنها به دیدن و لذت بردن اکتفا نمی کند بلکه تلاش او در فهم و تجزیه و تحلیل همه جانبه است و دائما در حال سوال و جواب . تمایل دارم برای فهم بهتر مطالب شاهد مثالی از این سریال بیاورم موضوع یکی از قسمت های این فیلم مربوط می شود به وارد شدن جریان سوادآموزی به روستا ها و برخورد متفاوت و البته عجیب اهالی با این مسئله . اگر بیننده این فیلم بوده باشید حتما جریانات آن ر به خاطر دارید . بانی این امر در آن روستا بارها وبارها مورد تعرض وآزار قرار گرفت و البته خانواده و اهالی خانه او هم همین طور . مخالفان این جریان به دفعات میز و نیمکت های مدرسه خود ساخته بچه ها را شکستند و مدرسه را به آتش کشیدند و ... این چند سکانس بیان گر یک جریان قدیمی ، همیشگی و دائمی و البته ریشه دار فرهنگی در بین ایرانیان است و آن جدال همیشگی بین کهنه و نو است که هر چه رو به جلو حرکت کردیم عناوین مختلفی به خود گرفت و تغییر کرد اما ریشه آن هم چنان باقی و پابرجاماند و صورت مسئله برای همیشه تغییر نکرد . با دیدن این فیلم باید به فکر فرورفت و اندیشه که برای تثبیت هر جریان نو و تازه ای چه انرژی ، زمان ، فکر و خلاقیت و ... به کار رفته و چه زیانها و خسارات جسمی و به خصوص روحی به افراد وارد نشده است . باید فکر کرد برای این ما واژه سوادآموزی و تحصیلات و ... را به این آسانی به زبان جاری کنیم چه جریاناتی در دنیا به طور کلی و در ایران به طور خاص و ویژه روی داده است و چه تلاشهایی صورت گرفته . تنها گوشه ای از اتفاقات و واقعیت ها و رویدادها در این فیلم به نمایش گذاشته شده است اما مشت نمونه خروار است . در این آب و خاک جدی ترین نزاعها همیشه بین طرفداران کهنه و نو بوده است . مثلا ما فقط می دانیم در گذشته علم جغرافیا به هیچ عنوان مورد قبول مردم نبوده است و علی الخصوص روحانیت و آن را دانشی کفر آلود و احادی تلقی می کردند . و آموزش آن را به کودکان خود گناهی بزرگ و نابخشودنی می پنداشتند . که البته باز هم با تفاسیر همان قشر روحانیت از علم جغرافیا به تدریج و البته تا حدی مورد پذیرش قرارگرفت . البته با محدودیت ها و قیود زیاد وهمین طور با تغییر نام آن به یک عنوان عربی و عاریه ای ,, معرفه الارض ,, حال سوالی که به ذهن خطور می کند این است که روحانیت چنین نفوذی را بین مردم در طول تاریخ چگونه و با چه روندی کسب کرده است ؟ نفوذ و وجه ای که تا حد زیادی مخالفان علم را آرام می کند البته درجه و شدت این نفوذ در دوره ما و کم و زیاد بودن آن باز هم جای سوال و بحث دارد . نکته قابل توجه دیگری که به عقیده من در اکثر سکانسهای فیلم وجودش قابل حس و لمس است ، سرمایه فرهنگی است . سرمایه فرهنگی زمینه ساز پیشرفت و رشد فرد در تمام عرصه ها است البته منظور این نیست که افرادی که فاقد سرمایه فرهنگی هستند جای پیشرفت ندارند ، کما این که اگر سر بچرخانیم در اطراف ما افرادی وجود دارند که بدون هیچ سرمایه فرهنگی و یا سرمایه کم به بهترین موقعیت ها رسیده اند . اما اگر بخواهیم در مورد قاعده بحث کنیم و یک قانون کلی و البته استثنا پذیر باید گفت سرمایه فرهنگی جای مهم ، عظیم و انکار ناپذیری را در زندگی هر فرد به خود اختصاص می دهد . اگر شخصیت این فیلم که البته همان طور که می دانید شخصیتی واقعی در تاریخ بوده است به چنان رتبه و درجه ای می رسد بدون شک سرمایه غنی فرهنگی در پس زندگی وی وجود داشته و این سرمایه همانا پدر وی بوده است .اگر صحنه ها و سکانسها و دیالوگهای فیلم را تا حدودی به خاطر داشته باشید تقریبا در اکثر آنها پدر محمد حتی در مورد کوچک ترین ، جزئی ترین و بی اهمیت ترین مسائل و موضوعات فرزند خود را دخیل می کند و نظر وی را جویا می شود و او را در کانون توجه و اهمیت قرار می دهد . می بینیم که پدر وی در دوره مورد نظر جزء قشر روشن فکر بوده است در زمان خود . فردی که نه تنها به جریانات و حوادث مملکت خود وقوف دارد ، بلکه حتی از مسائل خارج از کشور خود نیز آگاه و باخبر است و در مورد آنها اظهار نظر می کند ، مسائل را با دقت زیاد و موشکافانه می بیند ، تفکر بسته و قالبی ندارد و مسائلی از این دست . فردی که حتی در آن روزگار علم و علم آموزی را بسیار مقدس و عزیز و مهم می شمارد و برای آن ارزش زیادی قائل است . همه و همه این ها همان سرمایه فرهنگی اند که تنها در دسترس عده ای از ما هست ولااقل اگر در اختیار اکثریت باشد میزان آن تفاوت هایی را بین افراد ایجاد می کند . پس مشخصا رشد و پیشرفت هر فرد و ادامه و تثبیت آن به طور حتم به شرایط و خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی او مربوط می شود و به بیان دیگر شرایطی که هر فرد در آن متولد می شود ، رشد می کند و فرا می گیرد نقش تعیین کننده ای خواهد داشت . یکی از قسمت های این سریال مربوط می شود به ورود قطار به ایران . به عقیده من یکی از هیجان انگیزترین موضوعات مورد بحث در این سریال همین موضوع بود . صف عظیم و مشتاق جمعیت را در نظر بگیرید جمعیتی که منتظر سوار شدن به قطار هستند . جمعیتی که تکنولوژی را می بیند اما فرهنگ استفاده از آن را هنوز یادنگرفته اند . برای سوارشدن هم دیگر هل می دهند ، به هم صدمه می زنند و در نهایت سوار می شوند . اما این تمام ماجرا نیست ودر میانه راه فردی به دلیل عدم آشنایی در زیر چرخهای قطار می ماند و جان خود را از دست می دهد و این است وضع مملکتی که فقط واردکننده و مصرف کننده تکنولوژی است و هیچ ابداع و ابتکاری ندارد و نه این که گمان کنید در دوره حاضر هم چنین وضعیتی بر ما حاکم نیست ، سالانه بر اثر تصادف رانندگی چندین هزار نفر جان خود را از دست می دهند . نکته پایانی در مورد تیتراژ آغازین این فیلم است که در آن یک قطار قدیمی با سرعتی معمولی در حال حرکت است و از نقاط مختلف عبور می کند ، گاهی هم مسیرهای دشوار ، دره ها و گردنه ها و... در کنار این قطار در حال حرکت که هرگز متوقف نمی شود ، تصویر شخصیت اول سریال یعنی دکتر محمد قریب از زمان کودکی تا پیری نشان داده می شود که البته به نظر من بودن این دو در کنار هم باز هم یک بیان استعاری است . قطار نماد حرکت ایران در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه است که از مدت ها پیش این قطار حرکت کرده است و به مسیر خود ادامه داده و می دهد و در واقع نشان دادن کودکی تا پیری دکتر در واقع بیان دیگری از مدت زمان تلاش ما برای رسیدن به پیشرفت است یعنی جست و جو ما برای مدینه فاضله از سالها پیش ، در تاریخ شروع شده و لنگ لنگان ، گاهی آرام و گاهی سریع هم چنان ادامه دارد و قضاوت این که آیا ما به گمان مطلوب رسیده ایم یا خیر به خواننده و اگذار می شود .
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 18:27  توسط سیما سامانیان | 
اثری که قصد نقد آن را دارم سریال روزگار قریب ساخته کیانوش عیاری است . همان طور که از نام اثر پیدا است موضوع آن حوادث اتفاقات ، کارها ، تجارب و به طور کلی زندگی دکتر قریب متخصص طب کودکان است و تمام سکانس های فیلم هم حول همین مسائل و موضوعات سیر می کند . از آن جا که فیلم راوی یک ماجرای واقعی است تمام صحنه ها کاملا ملموس و قابل درک است و بیننده دقیقا می تواند خود را در آن موقعیت حس کند . ظاهرا قصد فیلم نشان دادن روزگار قریب است و اوضاع و احوال او اما این تنها ظاهر امر است . در تمام این فیلم تاریخ ، روان شناسی ،هنر و مهمتر از همه جامعه شناسی حرف می زند واز هر ذری می گوید از وبا و تیفوس و بیماری گرفته تا غارت و قحطی و جنگ و ... دیدن ظواهر و فهم دیالوگهای معمولی شخصیت ها کار آسانی است و البته جسارتا کار بیننده عام . اما به عقیده من فیلم تنها قصد روایت زندگی و احوالات این شخصیت را نداشته ، بلکه هدف نشان دادن مقاطعی از تاریخ ایران با همه ویژگی های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی مردم و جامعه بوده است . تمام هنر سازنده این اثر هم به نظر من این بوده است که تلاش کرده است هم مخاطب عام داشته باشد، هم مخاطب خاص ودر یک سطح باقی نمانده واین به دلیل چند لایه بودن اثر است . به بیان دیگر هم عوام و هم خواص به یک اندازه از این اثر محضوظ می شوند و البته هر کدام به طریقی و با نگاهی خاص و متفاوت . بیننده معمولی از جنبه داستان گونه فیلم لذت می برد و چون ماجراها به طرز عجیبی ساده و ملموس می باشد خود را با شخصیت ها همراه می بیند ، اما بیننده تیز بین علاوه بر این حوادث و اتفاقات ارتباط بر قرار می کند و تنها به دیدن و لذت بردن اکتفا نمی کند بلکه تلاش او در فهم و تجزیه و تحلیل همه جانبه است و دائما در حال سوال و جواب . تمایل دارم برای فهم بهتر مطالب شاهد مثالی از این سریال بیاورم موضوع یکی از قسمت های این فیلم مربوط می شود به وارد شدن جریان سوادآموزی به روستا ها و برخورد متفاوت و البته عجیب اهالی با این مسئله . اگر بیننده این فیلم بوده باشید حتما جریانات آن ر به خاطر دارید . بانی این امر در آن روستا بارها وبارها مورد تعرض وآزار قرار گرفت و البته خانواده و اهالی خانه او هم همین طور . مخالفان این جریان به دفعات میز و نیمکت های مدرسه خود ساخته بچه ها را شکستند و مدرسه را به آتش کشیدند و ... این چند سکانس بیان گر یک جریان قدیمی ، همیشگی و دائمی و البته ریشه دار فرهنگی در بین ایرانیان است و آن جدال همیشگی بین کهنه و نو است که هر چه رو به جلو حرکت کردیم عناوین مختلفی به خود گرفت و تغییر کرد اما ریشه آن هم چنان باقی و پابرجاماند و صورت مسئله برای همیشه تغییر نکرد . با دیدن این فیلم باید به فکر فرورفت و اندیشه که برای تثبیت هر جریان نو و تازه ای چه انرژی ، زمان ، فکر و خلاقیت و ... به کار رفته و چه زیانها و خسارات جسمی و به خصوص روحی به افراد وارد نشده است . باید فکر کرد برای این ما واژه سوادآموزی و تحصیلات و ... را به این آسانی به زبان جاری کنیم چه جریاناتی در دنیا به طور کلی و در ایران به طور خاص و ویژه روی داده است و چه تلاشهایی صورت گرفته . تنها گوشه ای از اتفاقات و واقعیت ها و رویدادها در این فیلم به نمایش گذاشته شده است اما مشت نمونه خروار است . در این آب و خاک جدی ترین نزاعها همیشه بین طرفداران کهنه و نو بوده است . مثلا ما فقط می دانیم در گذشته علم جغرافیا به هیچ عنوان مورد قبول مردم نبوده است و علی الخصوص روحانیت و آن را دانشی کفر آلود و احادی تلقی می کردند . و آموزش آن را به کودکان خود گناهی بزرگ و نابخشودنی می پنداشتند . که البته باز هم با تفاسیر همان قشر روحانیت از علم جغرافیا به تدریج و البته تا حدی مورد پذیرش قرارگرفت . البته با محدودیت ها و قیود زیاد وهمین طور با تغییر نام آن به یک عنوان عربی و عاریه ای ,, معرفه الارض ,, حال سوالی که به ذهن خطور می کند این است که روحانیت چنین نفوذی را بین مردم در طول تاریخ چگونه و با چه روندی کسب کرده است ؟ نفوذ و وجه ای که تا حد زیادی مخالفان علم را آرام می کند البته درجه و شدت این نفوذ در دوره ما و کم و زیاد بودن آن باز هم جای سوال و بحث دارد . نکته قابل توجه دیگری که به عقیده من در اکثر سکانسهای فیلم وجودش قابل حس و لمس است ، سرمایه فرهنگی است . سرمایه فرهنگی زمینه ساز پیشرفت و رشد فرد در تمام عرصه ها است البته منظور این نیست که افرادی که فاقد سرمایه فرهنگی هستند جای پیشرفت ندارند ، کما این که اگر سر بچرخانیم در اطراف ما افرادی وجود دارند که بدون هیچ سرمایه فرهنگی و یا سرمایه کم به بهترین موقعیت ها رسیده اند . اما اگر بخواهیم در مورد قاعده بحث کنیم و یک قانون کلی و البته استثنا پذیر باید گفت سرمایه فرهنگی جای مهم ، عظیم و انکار ناپذیری را در زندگی هر فرد به خود اختصاص می دهد . اگر شخصیت این فیلم که البته همان طور که می دانید شخصیتی واقعی در تاریخ بوده است به چنان رتبه و درجه ای می رسد بدون شک سرمایه غنی فرهنگی در پس زندگی وی وجود داشته و این سرمایه همانا پدر وی بوده است .اگر صحنه ها و سکانسها و دیالوگهای فیلم را تا حدودی به خاطر داشته باشید تقریبا در اکثر آنها پدر محمد حتی در مورد کوچک ترین ، جزئی ترین و بی اهمیت ترین مسائل و موضوعات فرزند خود را دخیل می کند و نظر وی را جویا می شود و او را در کانون توجه و اهمیت قرار می دهد . می بینیم که پدر وی در دوره مورد نظر جزء قشر روشن فکر بوده است در زمان خود . فردی که نه تنها به جریانات و حوادث مملکت خود وقوف دارد ، بلکه حتی از مسائل خارج از کشور خود نیز آگاه و باخبر است و در مورد آنها اظهار نظر می کند ، مسائل را با دقت زیاد و موشکافانه می بیند ، تفکر بسته و قالبی ندارد و مسائلی از این دست . فردی که حتی در آن روزگار علم و علم آموزی را بسیار مقدس و عزیز و مهم می شمارد و برای آن ارزش زیادی قائل است . همه و همه این ها همان سرمایه فرهنگی اند که تنها در دسترس عده ای از ما هست ولااقل اگر در اختیار اکثریت باشد میزان آن تفاوت هایی را بین افراد ایجاد می کند . پس مشخصا رشد و پیشرفت هر فرد و ادامه و تثبیت آن به طور حتم به شرایط و خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و... حاکم بر زندگی او مربوط می شود و به بیان دیگر شرایطی که هر فرد در آن متولد می شود ، رشد می کند و فرا می گیرد نقش تعیین کننده ای خواهد داشت . یکی از قسمت های این سریال مربوط می شود به ورود قطار به ایران . به عقیده من یکی از هیجان انگیزترین موضوعات مورد بحث در این سریال همین موضوع بود . صف عظیم و مشتاق جمعیت را در نظر بگیرید جمعیتی که منتظر سوار شدن به قطار هستند . جمعیتی که تکنولوژی را می بیند اما فرهنگ استفاده از آن را هنوز یادنگرفته اند . برای سوارشدن هم دیگر هل می دهند ، به هم صدمه می زنند و در نهایت سوار می شوند . اما این تمام ماجرا نیست ودر میانه راه فردی به دلیل عدم آشنایی در زیر چرخهای قطار می ماند و جان خود را از دست می دهد و این است وضع مملکتی که فقط واردکننده و مصرف کننده تکنولوژی است و هیچ ابداع و ابتکاری ندارد و نه این که گمان کنید در دوره حاضر هم چنین وضعیتی بر ما حاکم نیست ، سالانه بر اثر تصادف رانندگی چندین هزار نفر جان خود را از دست می دهند . نکته پایانی در مورد تیتراژ آغازین این فیلم است که در آن یک قطار قدیمی با سرعتی معمولی در حال حرکت است و از نقاط مختلف عبور می کند ، گاهی هم مسیرهای دشوار ، دره ها و گردنه ها و... در کنار این قطار در حال حرکت که هرگز متوقف نمی شود ، تصویر شخصیت اول سریال یعنی دکتر محمد قریب از زمان کودکی تا پیری نشان داده می شود که البته به نظر من بودن این دو در کنار هم باز هم یک بیان استعاری است . قطار نماد حرکت ایران در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه است که از مدت ها پیش این قطار حرکت کرده است و به مسیر خود ادامه داده و می دهد و در واقع نشان دادن کودکی تا پیری دکتر در واقع بیان دیگری از مدت زمان تلاش ما برای رسیدن به پیشرفت است یعنی جست و جو ما برای مدینه فاضله از سالها پیش ، در تاریخ شروع شده و لنگ لنگان ، گاهی آرام و گاهی سریع هم چنان ادامه دارد و قضاوت این که آیا ما به گمان مطلوب رسیده ایم یا خیر به خواننده و اگذار می شود .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 19:21  توسط سیما سامانیان | 

جلسه دوم کلاس جامعه شناسی هنروادبیات

این جلسه از کلاس با فال حافظ شروع شد و تفسیر بخصوص استاد از غزل حافظ . استاد موضوع عکس را هدیه معرفی کردن و گفتند دلیل این ایده این است که از طریق هدیه می توان دوستی را عینیت بخشید . گرچه در گذشته خون به عنوان هدیه تلقی می شد ولی امروزه هدیه ای خوب و ارزشمند است که ارزش مصرفی نداشته باشد مثل عطر,گل ....

با تصمیمی که توسط همه ما گرفته شد پیشنهاد دیگری جایگزین نظر استاد شد چون بچه ها گفتند که این سوژه بیش از حد شخصی است و گرفتن عکس تا حدوده زیادی مشکل است . در نهایت با توافق همه موضوع دیوارنگاره ها پذیرفته شد.

 

 

       زمین گهواره بشر است اما هیچ کودکی تا ابد در گهواره نمیماند

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:44  توسط سیما سامانیان | 

جلسه اول کلاس جامعه شناسی هنروادبیات

جلسه اول کلاس بر خلاف بقیه ی کلاس ها با شوروجدیت زیاد تشکیل شد. استاد طبق معمول همیشه با یک لبخند وچهره ی بشاش وارد کلاس شدند . برای من که واحد انسانشناسی فرهنگی رو هم با جناب دکتر فاضلی گذرانده بودم و شکرخدا با لطف ایشان موفق شده بودم چیزهای تازه یادبگیرم جلسه اول دیگه ترس و واهمه ای وجود نداشت .

با شیوه اداره کلاس و نحوه انجام کارها در طول ترم کاملا آشنا بودم و خیلی خوشحال بودم از اینکه دوباره سر این کلاس مینشینم.

این جلسه استاد صحبتی راجع به موضوع اصلی درس نکردن و ترجیح دادند که صحبت درباره آن را به جلسات بعد موکول کنند . در این جلسه تقسیم کار همیشگی کلاس های دکتر صورت گرفت و مسئولیت ها هم تعیین شد .

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:42  توسط سیما سامانیان | 

سالهاست که شوروی سابق از هم پاشیده است و آن هم به دلیل این بود که می خواست قومیت های گوناگون را در زیر چتر یک ایدئولوژی جمع کند اما کشوری مثل آمریکا با وجود آن همه اقوام و ملیت های مختلف چرا تا به حال از درون متلاشی نشده است و هم چنان به عنوان یک ابر قدرت ابراز وجود میکند؟

به نظز من پاسخ بسیار ساده و پیش پا افتاده است.دلیل آن است که ایالات متحده ی آمریکا درون خود قومیت های مختلف را جا داده است ولی در عین حال در ایدئولوژی و عقیده و طرز فکراجباری برهیچ قومیت یا ملیتی ندارد.

در واقع در این کشور همه آزادانه و در نهایت صلح در کنارهم هم زیستی دارند و در کنار تفاوت ها همه ی ملیت ها و قومیت ها سعی در حفظ هویت خود دارند و در راه اثبات آن از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:41  توسط سیما سامانیان | 

 

زمانی که جزوه ی درسی انسان شناسی را مطالعه می کردم به نکات ریز و بسیار جالبی بر می خوردم که گاهی آنها را در گوشه ای یاد داشت میکردم تا بعدا در مورد آنها بنویسم.

یکی ازآنها این جمله بود که چون فرهنگ با ما عجین شده است ما آن را نمی بینیم.این جمله به ظریف ترین شکل یک اصل را در زندگی ما بیان می کند.جمله ای هست که می گوید تا سلامتی را از دست نداده ای ارزش و قدر آن را نمی فهمی.این جمله مصداق همان مطلب بالاست یعنی ما آن قدر فرهنگ را پدیده ی عادی و پیش پا افتاده ای تلقی می کنیم که اصلا فراموش کرده ایم که در ورای جزئی ترین رفتار های ما معنا و فرهنگی وجود دارد.

اما به محض این که عاملی از خارج فرهنگ و باورهای ما را تهدید کند به نا گاه متوجه آن موهبت بزرگ می شویم و آن زمان است که تلاش می کنیم فرهنگ و باور های خود را پاس بداریم و...

اما افسوس که همیشه دیر به فکرمی افتیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:40  توسط سیما سامانیان | 

خوب که به جمله ی بالا نگاه می کنم و در موردش فکر می کنم , می بینم که چه وقتایی بوده که من مصداق جمله ی بالا نشدم . یعنی اون قدر اشک ریختم که سیلاب اشکام منو با خودشون بردن . چه وقتایی بوده که شکست خوردم و دیگه حوصله ی از نو شروع کردنو نداشتم , فکر کردم دیگه نمی تونم همه چیزو دوباره سر جای اولش بذارم . چه وقتایی بوده که از کسی یا چیزی اون قدر ناراحت می شدم و خودمو اون قدر سرزنش کردم که از خودم متنفر شدم.

اینا همه میشن اشک ریختن و تو اشک های خودت غرق شدن ! مگه نه ؟!

از خدا می خوام که به من کمک کنه تا وسیله ای بشم که خیلی ها رو از غرق شدن نجات بدم ... .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:35  توسط سیما سامانیان | 

 

در یکی از صفحات جزوه ی انسان شناسی فرهنگی خواندم که در کشورهای غیر دموکراتیک سعی میشود مردم را با رسانه ها تحمیق کنند.

به نظر من در این تحمیق شدن و نادانی فلسفه ای نهفته است وآن این که خود مردم این کشورها تمایل دارند که تحمیق شوند حالا با هر وسیله ای و به هر طریق.به نظر من تا زمینه ی این تحمیق شدن فراهم نباشد و تا سیاست مداران در این کشورها زمینه را مساعد نبینند هیچ گاه هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.در واقع دولت مردان در این کشورها به تجربه می فهمند که چه وسیله ای بهتر از رادیو و تلویزیون برای وارونه نمایش دادن واقعیت و به نظر من جمله ی مولا علی (ع) که می فرمایند تا مظلوم اجازه ندهد ظالم نمی تواند ظلمی بکند حقیقت محض است و اگر مردم تحمیق می شوند این خواست واراده ی خود آنها است و بس.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:33  توسط سیما سامانیان |